شدی به زندگی مرد تازه ای سنجاق
و بو گرفته دلت در هوای گرم اتاق
کنار تخت کثيفی که تا ابد خاليست
کنار بچه و سردرد و خستگیُ و اجاق
- غذا چه خوب شده!« دست»پختتان عاليست!
...و عشقبازی از اين «دست» زير نور چراغ
مقاله ها که تو را می خورند پی در پی
و بحث روز شدی آه! داغ داغ ِ داغ!
پناه می بری از دست زندگی به خودت
به خاطرات قشنگی که مرده در اوراق
...و در لباس عروسی دلت گرفته فقط!
و در لباس عرو...فکر می کنی به طلاق!!!
+ نوشته شده در شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت توسط سمیرا
|