شدی به زندگی مرد تازه ای سنجاق

و بو گرفته دلت در هوای گرم اتاق

کنار تخت کثيفی که تا ابد خاليست

   کنار بچه و سردرد و خستگیُ و اجاق

            - غذا چه خوب شده!« دست»پختتان عاليست!

             ...و عشقبازی از اين «دست» زير نور چراغ

    مقاله ها که تو را می خورند پی در پی

     و بحث روز شدی  آه! داغ داغ  ِ  داغ!

     پناه می بری از دست زندگی به خودت

   به خاطرات قشنگی که مرده در اوراق

  ...و در لباس عروسی دلت گرفته فقط!

         و در لباس عرو...فکر می کنی به طلاق!!!