بازم دنیارا بد ساخته اند

یادمه یه پستی نوشتم به نام دنیا را بد ساخته اند

یه عریزی گفت دنیا را همون طوری مبیبنی که دوست داری و تو فکرته

 

ولی باور کید با تمام وجود دیدم را عوض کردو به سمت بهتر و بهتر ولی مثل اینکه آدم هر چی بیشتر امیدوار میشه که خوبی هست ..بدی چیه !!! محکم تر از قبل سرش به سنگ میخوره و نا امید میشه...

 

حالا شمایی که دم از حرفای خوب خوب میزنید بگید چرا آدما اینجوریند      بیتفاوت      بدون فکر به اینکه ژول هاشون نیست که مجوز عبورشونه مدرکشون نیت   فقط عملتونه

.

.

.

.همین و بس

به او بچسب؟؟

روزی شیوانا متوجه شد که باغبان مدرسه خیلی غمگین و ناراحت است. نزد او رفت و علت ناراحتی اش را جویا شد. باغبان که مردی جاافتاده بود گفت:" راستش بعدازظهرها که کارم اینجا تمام می شود ساعتی نیز در آهنگری پای کوه کار می کنم. وقتی هنگام غروب می خواهم به منزل برگردم هنگام عبور از باریکه ای مشرف به دره جوانی قلدر سرراهم سبز می شود و مرا تهدید می کند که یا پولم را به او بدهم و یا اینکه مرا از دره به پائین پرتاب می کند. من هم که از بلندی می ترسم بلافاصله دسترنجم را به او می دهم و دست خالی به منزل می روم. امروز هم می ترسم باز او سرراهم سبز شود و باز تهدیدم کند که مرا به پائین دره هل دهد!؟"

شیوانا با تعجب گفت:" اما تو هم که هیکل و اندامت بد نیست و به اندازه کافی زور بازو برای دفاع از خودت داری! پس تنها امتیاز آن جوان قلدر تهدید تو به هل دادن ته دره است. امروز اگر سراغ ات آمد به او بچسب ورهایش نکن. به او بگو که حاضری ته دره بروی به شرطی که او را هم همراه خودت به ته دره ببری! مطمئن باش همه چیز حل می شود."

روز بعد شیوانا باغبان را دید که خوشحال و شاد مشغول کار است. شیوانا نتیجه را پرسید. مرد باغبان با خنده گفت: " آنچه گفتید را انجام دادم. به محض اینکه به جوان قلدر چسبیدم و به او گفتم که می خواهم او را همراه خودم به ته دره ببرم ، آنچنان به گریه و زاری افتاد که اصلا باورم نمی شد. آن لحظه بود که فهمیدم او خودش از دره افتادن بیشتر از من می ترسد. به محض اینکه رهایش کردم مثل باد از من دور شد و حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد. "

شیوانا با لبخند گفت:" همه آنهایی که انسان ها را تهدید می کنند از ابزارهای تهدیدی استفاده می کنند که خودشان بیشتر از آن ابزارها وحشت دارند. هرکس تو را به چیزی تهدید می کند به زبان بی زبانی می گوید که نقطه ضعف خودش همان است. پس از این به بعد هر گاه در معرض تهدیدی قرار گرفتی عین همان تهدید را علیه مهاجم به کار بگیر. می بینی همه چیز خود به خود حل می شود!"

 

حالا چی؟

آدم میره درس میخونه دبستان ...راهنمایی..دبیرستان ...حالا یا میری هنرستان یا نظری

وقتی میری هنرستان یه کاری یاد میگیری اگه زرنگ باشی

ولی نظری بعد میری پیش دانشگاهی میشینی میخونی و دانشگاه قبول میشی با سلام و صلوات میفرستندد که بشی مهندس

خوب تموم شد حالا باید چه کار کنی ؟؟

.

.

.

یه پارتی پیدا کن ...  بله پارتی چون به توانایی هات کسی توجه نمیکنه کسی نمیاد بگه سابقه کار نداری ولی کار میتونی یاد بگیری تا بشه واست سابقه کار   اما کو گوش شنوا

پس میگردی توخیابونا این شرکت  اون شرکت ولی پیدا نمیکنی

بابا که با هزار آرزو میفرستد درس بخونی بهونه هاش شروع میشه

ولی آخرش میری یه ماشین قسطی میخری ومیری تو خط تاکسی رانی

ولی یه کار مفید کردی ...سطح سواد جامعه بر اساس آماری را بالا بردی!!!