حافظ

 

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی​کنمباغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حورتلقین و درس اهل نظر یک اشارت استهرگز نمی​شود ز سر خود خبر مراناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کناین تقواام تمام که با شاهدان شهرحافظ جناب پیر مغان جای دولت است

 

صد بار توبه کردم و دیگر نمی​کنمبا خاک کوی دوست برابر نمی​کنمگفتم کنایتی و مکرر نمی​کنمتا در میان میکده سر بر نمی​کنممحتاج جنگ نیست برادر نمی​کنمناز و کرشمه بر سر منبر نمی​کنممن ترک خاک بوسی این در نمی​کنم

 

یا ضامن آهو