![]() |
![]() |
|
| زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند....... |
|
روزها رفت و من دیگر خود نمیدانم کدامینم آن من سرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم
بگذرم گر از سر پیمان میکشد این غم دگر بارم مینشینم شاید او آید عاقبت روزی به دیدارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت توسط سمیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهام گذاشت
کاش در تنها ترین تنهاییش تنها کس تنهاییش تنهایش بگذارد |
| پیوندهای روزانه |
|
بانوی نقره ای کاش غرورمان را براي هر كسي نشكنيم میلاد من تویی قطره ها در جریان mitee آقا رضا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
برای خودم... |
| پیوندها |
|
بي همگان به سر شود ؛ بي تو به سر نمي شود |
|
RSS
|