![]() |
![]() |
|
| زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند....... |
|
" روح من و روح شما يكي ست و ما با خداوند ، يگانه ايم . من به موعظه هاي روحم گوش سپرده ام ... روحم موعظه ام كرد و يادم داد كه مغضوبين شيطان را دوست بدارم و از آناني كه به ناسزا آلوده اند ، نفرتي به دل نگيرم . پيش از آنكه روحم موعظه ام كند ، مي پنداشتم كه عشق چيزي نيست ، مگر ريسماني كه به دو ميخ بند است .اما اكنون عشق برايم هاله اي ست كه ابتدايش ، انتهاي آن است و انتهايش ، ابتداي آن . عشق از يك نفر شروع مي شود اما سر انجام همه چيز و همه كس را در آغوش مي گيرد . روحم به من ياد داد كه چگونه زيبايي پوست و صورت و رنگ را ادراك كنم و به من ياد داد كه چگونه با همدلي و مهر ، به آنچه كه نادان ، زشتي اش مي خواند ، نگاه كنم تا افسون و جاذبه ي حقيقي آن را ببينم . پيش از آنكه روحم به من آموزش دهد ، زيبايي را شعله اي لرزان بين دو ستون از دود مي ديدم . حال كه دود را باد برده است ، تنها شعله را مي بينم . روحم موعظه ام كرد و يادم داد كه چگونه به صداهايي گوش دهم كه زبان و حنجره و لب ها از ايجاد آن عاجزند . پيش از آنكه روحم موعظه ام كند ، تنها صداي همهمه و شيون را مي شنيدم .اما اكنون به ساحت روشن سكوت وارد مي شوم و آواز خوش خوانند گاني را مي شنوم كه راز هاي آن ناشناخته را باز مي گويند . روحم اندرزم داد و گفت : « نه از ستايش ستايشگران شاد شو و نه از ملامتگران غمين باش . » پيش از آنكه روحم اندرزم دهد ، در شايستگي كارم ترديد داشتم . اكنون مي دانم كه درختان در فصل بهار جامه ي شكوفه بر تن مي كنند و بي آنكه در بند ستايشي باشند ، در فصل تابستان ميوه مي دهند ؛ آنها در فصل پاييز ، برگهاشان را مي ريزند و بي آنكه از سرزنشي بهراسند ، در فصل زمستان ، عريان مي شوند . روحم به نجوا گفت : « فانوسي كه حمل مي كني ، از آن تو نيست و آوازي را كه مي خواني ، ساخته ي دل تو نيست ، زيرا حتي اگر چراغ را حمل كني ، تو خود چراغ نيستي . » روحم موعظه ام كرد و به من بسيار آموخت . روح شما نيز موعظه تان كرده و به شما بسيار آموخته است ، زيرا من و شما را از يك حقيقت سرشته اند . " (خليل جبران)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت توسط سمیرا |
|
|
سلام به همه به اونایی که کنکور قبول شدند به اونهایی که اصلا درس نخوندند ودارند نون حلال در میآرند سلام به بچه سوسولهایی که پول تو جیبی شون را از بچه پاپا جان میگیرند به اونهایی که این ترم مشروط شدند به شاگرد اولها به تنبلا
خلاصه اینکه میخوام به زندگی سلام
سلام |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت توسط سمیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهام گذاشت
کاش در تنها ترین تنهاییش تنها کس تنهاییش تنهایش بگذارد |
| پیوندهای روزانه |
|
مسیحا راز باران...رهاودانیال عشق ماندگار... قطره ها در جریان mitee آقا رضا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
برای خودم... |
| پیوندها |
|
سکوت شب ناخدای عاشقان جایی برای با هم بودن طلوع خورشید |
|
RSS
|