تبليغاتX
تا رهایی...
زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند.......

آهای


آوازه خون دیگه نخون که عاشقت منم


رفیق گریه هات همدم تنهایی هات منم


نه دیگه این واسه ما دل نمیشه


نه دیگه این واسه ما دل نمیشه


هر چی من بهش نصیحت می کنم


که بابا آدم عاقل دیگه عاشق نمی شه


میگه یا اسم آدم دل نمی شه


یا اگه شد دیگه عاقل نمی شه


بهش میگم جون دلم این همه دل توی دنیا


چرا یک کدوم مثل دل خراب و صاحب مرده ی من


پا پی خیال باطل نمی شه


چرا از این همه دل


یک کدوم مثل تو دیوونه ی زنجیری نیست


یک کدوم صبح تا غروب تو کوچه ول نمی شه


میگه یک دل مگه از فولاده


میگه یک دل مگه از فولاده


که تو این دور و زمونه چشش و هم بذاره


هیچ چیزی نبینه یا اگه چیزی دید


خم به ابروش نیاره


میگه هر صید که می شه قلب باشه


میگه هر صید که می شه قلب باشه


اما هر چی قلب شد دل نمی شه


نه دیگه نه دیگه


نه دیگه این واسه ما دل نمی شه


نه دیگه این واسه ما دل نمی شه


نه دیگه این واسه ما دل نمی شه


نه دیگه این واسه ما دل نمی شه


نه دیگه این واسه ما دل نمی شه

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت   توسط سمیرا | 

روزي خواهم آمد، و پيامي خواهم آورد.

در رگ ها، نور خواهم ريخت.

و صدا خواهم در داد: اي سبدهاتان پر خواب! سيب

آوردم، سيب سرخ خورشيد.

خواهم آمد، گل ياسي به گدا خواهم داد.

زن زيباي جذامي را، گوشواري ديگر خواهم بخشيد.

كور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ!

دوره گردي خواهم شد، كوچه ها را خواهم گشت، جار

خواهم زد: اي شبنم، شبنم،‌شبنم.

رهگذر خواهد گفت: راستي را، شب تاريكي است،

كهكشاني خواهم دادش.

روي پل دختركي بي پاست، دب اكبر را بر گردن او

خواهم آويخت.

هر چه دشنام، از لب ها خواهم برچيد.

هر چه ديوار، از جا خواهم بركند.

رهزنان را خواهم گفت: كارواني آمد بارش لبخند!

ابر را، پاره خواهم كرد.

من گره خواهم زد، چشمان را با خورشيد، دل ها را با

عشق ، سايه را با آب، شاخه ها را با باد.

و بهم خواهم پيوست، خواب كودك را با زمزمه زنجره ها

بادبادك ها، به هوا خواهم برد.

گلدان ها، آب خواهم داد

***

خواهم آمدپيش اسبان، گاوان، علف سبز نوازش

خواهم ريخت

ماديان تشنه، سطل شبنم را خواهم زد.

خواهم آمد سر هر ديواري، ميخكي خواهم كاشت.

پاي هر پنجره اي شعري خواهم خواند

هر كلاغي را، كاجي خواهم داد.

مار را خواهم گفت: چه شكوهي دارد غوك!

آشتي خواهم داد

آشنا خواهم كرد.

راه خواهم رفت

نور خواهم خورد.

دوست خواهم داشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت   توسط سمیرا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهام گذاشت
کاش در تنها ترین تنهاییش
تنها کس تنهاییش تنهایش بگذارد

پیوندهای روزانه
مسیحا
راز باران...رهاودانیال
عشق ماندگار...
قطره ها در جریان
mitee
آقا رضا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته اوّل مرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم بهمن 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
آرشیو موضوعی
برای خودم...
پیوندها
سکوت شب
ناخدای عاشقان
جایی برای با هم بودن
طلوع خورشید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

t='بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران ' width='100' height='40' border='0'>