![]() |
![]() |
|
| زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند....... |
|
از دست دادن کسانی که دوستشون داشتم آزار دهنده بود تا زمانی که متقاعد شدم هیچ کس کسی را از دست نمی دهد چون هیچکس مالک کسی نیست. و چه خوبه که میتونی بهترین و مهمترین چیزهای عالم رو داشته باشی بدون اینکه صاحبشون باشی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت توسط سمیرا |
|
تو به من خنديدي
باغبان از پي من تند دويد
و تو رفتي و هنوز
و من انديشه کنان
حميد مصدق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت توسط سمیرا |
|
گريه زير بارون:
بارون مي اومد........ دلم گرفته بود رفتم زير بارون.... صورتمو گرفتم به طرف اسمون داد زدم گفتم خدايا مگه من چي کار کردم؟؟؟؟؟؟ خدايا به همين بارون قسمت ميدم يا اين چيز هارو تموم کن يا منو راحت کن........ زدم زير گريه صورتم خيس شد اما از بارون چشمام يادم اومد يه روزي اينو بهم گفتي هر وقت بارون اومد بدون دارم پشت ابرا گريه ميکنم صدات زدم اما کسي جوابمو نداد زدم زير گريه بهم گفتي اگه وقتي بارون مي آد ارزو کني بر اورده ميشه منم از ته دل ارزو کردم که... اومدم پايين صورتم خيس شده بود همه بهم گفتن چه باروني مي آد اما هيچ کس نفهميد صورت من از بارون چشمام خيس شده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت توسط سمیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهام گذاشت
کاش در تنها ترین تنهاییش تنها کس تنهاییش تنهایش بگذارد |
| پیوندهای روزانه |
|
مسیحا راز باران...رهاودانیال عشق ماندگار... قطره ها در جریان mitee آقا رضا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
برای خودم... |
| پیوندها |
|
سکوت شب ناخدای عاشقان جایی برای با هم بودن طلوع خورشید |
|
RSS
|