![]() |
![]() |
|
| زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند....... |
|
از باورهای دروغین گذشتم.از افسانه های عشق گذشتم.از خوابهای آشفته ی
شبهای هراس به صبح حقیقت رسیدم.
باران غبار چشمهایم را شست من اکنون می بینم.
شبی که ندانسته نطفه ی بودنم بسته شد و تپش زندگی در قلبم به صدا در آمد.
سحرگاهی که ورودم را به دنیای معماها با گریه ای آغاز و در آغوش مادرم دوباره به خواب فرو رفتم تو با من بودی.
بچگی های معصوم پر از صداقت های مومن پر از قهرهای جاودان،زمانی که خوشبختی در پرواز پروانه های رنگی
بود تو با من بودی.
وقتی که یأس زندگی با پرواز پروانه ها به هوا نرفت و خنده در چشمان مهربانت مُرد ، تو با من بودی .
لحظه ای که اولین بار ،چشم در آینه دوختم و در حیرت بودنم فرو رفتم ، تو با من بودی.
وقتی به پوچی قهرمانهای داستان ایمان آوردم و به دنبال معنای پاکی به چشمان ماه خیره شدم و تفسیر
صداقت را در کتاب زندگی دروغی یافتم،تو با من بودی.
تو با من بودی از ابتدا، از نخست،مثل سایه،مثل خواب با من بودی در من زیستی و در من رشد کردی.
قهرمان ها در چشمان من مردند.
صداقت در دستان دو رویی له شد.
خوشبختی در پرواز پروانه ها نبود و خدا در لابه لای ابرها لانه نساخته بود .
معماهای زندگی یکی پس از دیگری حل شد ، اما معماهای وجود تو بزرگتر از باور گشت.
به من بگو کیستی تو؟چیستی تو؟
خواب هستی یا بیداری؟رویا هستی یا هشیاری؟
به من بگو و با من بیا تا شوق را از شور ،عشق را از نور وسیب سرخ زندگی را از باغ رویاهای دور بچینم.
به من بگو.....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت توسط سمیرا |
|
نمی دانم به کدامین گناه باید اسیر باشم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت توسط سمیرا |
|
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من وعشق تو دمی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن وگوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت وپناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت توسط سمیرا |
|
ديگه واژه هام تموم شد
ديگه من حرفي ندارم
مي دوني؟ دلم گرفته
زندگي بي تو يه مرگه
كاشكي بودي و مي ديدي
بعد تو حتي تو خوابم
زندگي يه رسم زشته
من دلم گريه اش گرفته
اين همه حرفا رو گفتم
يه فيلم تازه ميسازيم
عاشق اگه تنها باشه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت توسط سمیرا |
|
کوچه بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم <<فریدون مشیری>> |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت توسط سمیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهام گذاشت
کاش در تنها ترین تنهاییش تنها کس تنهاییش تنهایش بگذارد |
| پیوندهای روزانه |
|
مسیحا راز باران...رهاودانیال عشق ماندگار... قطره ها در جریان mitee آقا رضا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
برای خودم... |
| پیوندها |
|
سکوت شب ناخدای عاشقان جایی برای با هم بودن طلوع خورشید |
|
RSS
|