![]() |
![]() |
|
| زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند....... |
|
ای سر چشمه ی محبت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت توسط سمیرا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت توسط سمیرا |
|
|
روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو یید:
من خوب می شناختمش نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود . حتی زمان مرگ آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب آن بیقرار عشق چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود . »
شب در میان تاریکی در نور ماهتاب هر روز در درخشش خورشید تابناک هر لحظه در برابر آیینه ی زمان آن دختر سکوت ؛ در انتظار دیدن رویت نشسته بود
« جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد هرگز خیانتی به دستان تو نکرد هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛ با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد تا آخرین نفس ؛ در انتظار دیدن رویت نشسته بود . »
افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش ! کمی زودتر می آمدی . » اما بگو یید: « من خوب می دانم حتی در آن جهان آن خفته ی خموش ؛ در انتظار دیدن رویت نشسته است .»
اما ؛ نه ؛ او هیچوقت دیگر نمی آید |
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت توسط سمیرا |
|
|
خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت خدا رو می خوام نه واسه ی سکه و پول و مقام خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن رو یادم داده خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره خدا رو دوست دارم چون عاشق رو تنها نمی ذاره خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند میزنه خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت توسط سمیرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت توسط سمیرا |
|
|
شب شده بود گل افتابگردان داشت دنبال خوشيد مي گشت که يهو يک ستاره بهش چشمک زد اما گل افتابگردان سرش رو ارام اورد پايين ميدوني چرا اخه گلها هيچوقت خيانت نمي کنن واسه همينه که گل افتابگردان هميشه شبها سرش پايينه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت توسط سمیرا |
|
از حل معمای چشمان تو خسته شده ام |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت توسط سمیرا |
|
پاییزاز چهره طبیعت افسونکار |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت توسط سمیرا |
|
|
یادت نره دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت توسط سمیرا |
|
|
یادت نره دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت توسط سمیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهام گذاشت
کاش در تنها ترین تنهاییش تنها کس تنهاییش تنهایش بگذارد |
| پیوندهای روزانه |
|
مسیحا راز باران...رهاودانیال عشق ماندگار... قطره ها در جریان mitee آقا رضا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
برای خودم... |
| پیوندها |
|
سکوت شب ناخدای عاشقان جایی برای با هم بودن طلوع خورشید |
|
RSS
|