تبليغاتX
تا رهایی...
زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند.......

     همیشه دوستت دارم                     

ای سر چشمه ی محبت                                   
               ای عشق واقعی                                              
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است       
                                  
             چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود                       
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است         
                                  
                          
                   چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای                           
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی           
                                                          
           تو هوای دلم را با طراوت کردی                                
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم           
                                

            پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت   توسط سمیرا | 

 

در شب سرد زمستان خاطرات زندگیم را

بر روی بخار شیشه نوشتم

می گویند:

شیشه احساس ندارد

ولی برایم گریست

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت   توسط سمیرا | 
روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو یید:

من خوب می شناختمش

نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود .

حتی زمان مرگ

آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب

آن بیقرار عشق

چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

 


روزی اگر سراغ من آمد به او بگو یید:

شب در میان تاریکی در نور ماهتاب

هر روز در درخشش خورشید تابناک

هر لحظه در برابر آیینه ی زمان

آن دختر سکوت ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود

 


روزی اگر سراغ من آمد به او بگو یید:

« جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد

هرگز خیانتی به دستان تو نکرد

هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛

با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد

تا آخرین نفس ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

 


روزی اگر سراغ من آمد به او بگو یید:

افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش !

کمی زودتر می آمدی . »

اما بگو یید:

« من خوب می دانم

حتی در آن جهان

آن خفته ی خموش ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته است .»


روز ی اگر .......

اما ؛ نه ؛

او هیچوقت دیگر نمی آید

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت   توسط سمیرا | 
خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا
رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت
خدا
رو می خوام نه واسه ی سکه و پول و مقام
خدا
رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا
رو دوست دارم چون عاشق بودن رو یادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق رو تنها نمی ذاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه
خدا
رو دوست دارم آخه همیشه لبخند میزنه
خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم
...
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت   توسط سمیرا | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت   توسط سمیرا | 
 

شب شده بود گل افتابگردان داشت دنبال خوشيد مي گشت که يهو يک ستاره بهش چشمک زد اما گل افتابگردان سرش رو ارام اورد پايين ميدوني چرا اخه گلها هيچوقت خيانت نمي کنن واسه همينه که گل افتابگردان هميشه شبها سرش پايينه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت   توسط سمیرا | 

از حل معمای چشمان تو خسته شده ام
می خواهم جر بزنم
خودت بگو
چقدر دوستم داری ؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت   توسط سمیرا | 

پاییز

از چهره طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را
 پاییز ای مسافر خک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگهای مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری
جز غم چه میدهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه میبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
پاییز ای سرود خیال انگیز
پاییز ای ترانه محنت بار
پاییز ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت   توسط سمیرا | 

در حسرت دیدار تو

یادت نره دوستت دارم

وقتي شقايق مرد  ، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار خواستند براي گريستن  ، به  آنها چند قطره  آب قرض دهد .
 
جويبار  آهي كشيد و گفت :  آن قدر شقايق را دوست داشتم كه اگر تمام  آبهاي من به اشك تبديل شود و  آنها را براي مرگ شقايق بريزم ، باز هم كم است
 
گلها گفتند : راست مي گويي ،
چگونه ممكن بود با  آن همه زيبايي ، شقايق را دوست نداشت ؟
 
جويبار پرسيد : مگر شقايق  زيبا بود؟
 
گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را در  آب شفاف تو مي ديد ، پس تو بايد بهتر از هر كس بداني كه شقايق چقدر زيبا بود .
 
جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم چون وقتي خم مي شد و به من نگاه مي كرد ، من ميتوانستم زيبايي خود را در چشمان او تماشا كنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت   توسط سمیرا | 

در حسرت دیدار تو

یادت نره دوستت دارم

وقتي شقايق مرد  ، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار خواستند براي گريستن  ، به  آنها چند قطره  آب قرض دهد .
 
جويبار  آهي كشيد و گفت :  آن قدر شقايق را دوست داشتم كه اگر تمام  آبهاي من به اشك تبديل شود و  آنها را براي مرگ شقايق بريزم ، باز هم كم است
 
گلها گفتند : راست مي گويي ،
چگونه ممكن بود با  آن همه زيبايي ، شقايق را دوست نداشت ؟
 
جويبار پرسيد : مگر شقايق  زيبا بود؟
 
گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را در  آب شفاف تو مي ديد ، پس تو بايد بهتر از هر كس بداني كه شقايق چقدر زيبا بود .
 
جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم چون وقتي خم مي شد و به من نگاه مي كرد ، من ميتوانستم زيبايي خود را در چشمان او تماشا كنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت   توسط سمیرا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهام گذاشت
کاش در تنها ترین تنهاییش
تنها کس تنهاییش تنهایش بگذارد

پیوندهای روزانه
مسیحا
راز باران...رهاودانیال
عشق ماندگار...
قطره ها در جریان
mitee
آقا رضا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته اوّل مرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم بهمن 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
آرشیو موضوعی
برای خودم...
پیوندها
سکوت شب
ناخدای عاشقان
جایی برای با هم بودن
طلوع خورشید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

t='بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران ' width='100' height='40' border='0'>