تبليغاتX
تا رهایی...
زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند.......

 

درست میان میدان  
 
بی حرکت بمان 

 
و آرام ، خیلی آرام 

 
نفس بکش  

 
کسی چه می داند 

 
شاید تو هم اسطوره شدی  

 
درست مثل سایر مجسمه ها

                                                                         رضا مرتضوی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سمیرا | 

از بيم و اميد عشق رنجورم

آرامش جاودانه مي خواهم

بر حسرت دل دگر نيفزايم

آسايش بي كرانه مي خواهم

پا بر سر دل نهاده مي گويم

بگذشتن از آن ستيره جو خوشتر

يك بوسه زجام زهر بگرفتن

از بوسه ي آتشين او خوشتر

پنداشت اگر شبي به سرمستي

در بستر عشق او سحر كردم

شبهاي دگر كه رفته از عمرم

در دامن ديگران به سر كردم

ديگر نكنم زروي ناداني

قرباني عشق او غرورم را

شايد كه چو بگذرم از او يابم

آن گمشده شادي و سرورم را

آنكس كه مرا نشاط و مستي داد

آنكس كه مرا اميد و شادي بود

هر جا كه نشست بي تامل گفت؛

( او يك زن ساده لوح عادي بود )

مي سوزم از اين دو روئي و نيرنگ

     يكرنگي كودكانه مي خواهم

اي مرگ از آن لبان خاموشت

يك بوسه ي جاودانه مي خواهم

رو، پيش زني ببر غرورت را

كو عشق تو را به هيچ نشمارد

آن پيكر داغ و دردمندت را

با مهر بروي سينه نفشارد

عشقي كه تو را نثار ره كردم

در سينه ديگري نخواهي يافت

زان بوسه كه بر لبانت افشاندم

شورنده تر آذري نخواهي يافت

در جستجوي تو و نگاه تو

      ديگر ندود نگاه بي تابم

انديشه ي آن دو چشم رؤيائي

ديگر به هواي لحظه اي ديدار

دنبال تو دربدر نمي گردم

دنبال تو اي اميد بي حاصل

ديوانه و بي خبر نمي گردم

در ظلمت آن اتاقك خاموش

بيچاره و منتظر نمي مانم

هر لحظه نظر به در نمي دوزم

وان آه نهان به لب نمي رانم

اي زن كه دلي پر از صفا داري

از مرد وفا مجو، مجو، هرگز

او معني عشق را نمي داند

 راز دل خود به اومگو، هرگز

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت   توسط سمیرا | 

بین كسی كه عاشق شده است و كسی كه تنها شخصی را دوست

دارد تفاوتهایی است.

نكات زیر به شما كمك خواهد كرد تا این تفاوت را درك

كنید.

1ـ هنگام دیدن كسی كه عاشق او هستید تپش قلب شما

زیاد شده و هیجان زده خواهید شد اما هنگامی كه كسی

را می بیند كه آنرا دوست داریداحساس سرور و خوشحالی

می كنید.

2ـ هنگامی كه عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است

ولیكن هنگامیكه كسی رادوست دارید زمستان فقط فصلی

زیبا (زمستانی زیبا) است.

3ـ وقتی به كسی كه عاشقش هستید نگاه می كنید خجالت

می كشید و لیكن هنگامی كه به كسی كه دوستش دارید

می نگرید لبخند خواهید زد.

4ـ وقتی كه در كنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر

آنچه را در ذهن دارید بیان كنید اما در مورد كسی كه

دوستش دارید شما توانایی آنرا دارید.

5ـ در مواجه شدن با كسی كه عاشقش هستید خجالت میكشید

و یا حتی دست و پای خود را گم میكنید اما در مورد

فردی كه دوستش دارید راحت تر بوده و توانایی ابراز

وجود خواهید داشت.

6ـ شما نمی توانید به چشمان كسی كه عاشقش هستید

مستقیم و طولانی نگاه كنید (زل بزنید) اما می توانید

در حالیكه لبخندی بر لب دارید مدتها به چشمان فردی

كه دوستش دارید نگاه كنید.

7ـ وقتی معشوقه ی شما گریه می كند شما نیز گریه

خواهید كرد و اما در مورد كسیكه دوستش دارید سعی بر

آرام كردن او می كنید.

8ـ احساس عاشق بودن و درك آن از طریق نگاه (دیدن)

است اما درك دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است

(از طریق ابراز علاقه به صورت كلامی)

9ـ شما می توانید یك رابطه ی دوستی را پایان دهید

اما هرگز نمیتوانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن

ببندید چرا كه حتی اگر اینكار را بكنید عشق همچنان

قطره ای در قلب شما و برای همیشه باقی خواهد ماند.

مطالب بالا اگر چه تا حدود زیادی درست است اما به

خاطر داشته باشید كه مطلق نیستند و اصولا انسانها و

احساسات آنها پیچیده تر از اینگونه تحلیل ها هستن.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت   توسط سمیرا | 

عجب تکلیف بی نهایتی است دوست داشتن

وقتی که دیگر نبود          من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت        من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد       من شروع کردم

وقتی او تمام شد           من شروع کردم

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط سمیرا | 

 

اگر به حجله آشنایی،
در حوالیِ خیابان خاطره برخوردی
و عده ای به تو گفتند،
کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد ،
تو حرفشان را باور نکن!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط سمیرا | 
 

 

روزها رفت و من دیگر

خود نمیدانم کدامینم

آن من سرسخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم

 

بگذرم گر از سر پیمان

میکشد این غم دگر بارم

مینشینم شاید او آید

عاقبت روزی به دیدارم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت   توسط سمیرا | 

" روح من و روح شما يكي ست و ما با خداوند ، يگانه ايم .

من به موعظه هاي روحم گوش سپرده ام ... روحم موعظه ام كرد و يادم داد كه مغضوبين شيطان را دوست بدارم و از آناني كه به ناسزا آلوده اند ، نفرتي به دل نگيرم .

پيش از آنكه روحم موعظه ام كند ، مي پنداشتم كه عشق چيزي نيست ، مگر ريسماني كه به دو ميخ بند است .اما اكنون عشق برايم هاله اي ست كه ابتدايش ، انتهاي آن است  و انتهايش ، ابتداي آن .

عشق از يك نفر شروع مي شود اما سر انجام همه چيز و همه كس را در آغوش مي گيرد .

روحم به من ياد داد  كه چگونه زيبايي پوست و صورت و رنگ را ادراك كنم و به من ياد داد كه چگونه با همدلي و مهر ، به آنچه كه نادان ، زشتي اش مي خواند ، نگاه كنم تا افسون و جاذبه ي حقيقي آن را ببينم .

پيش از آنكه روحم به من آموزش دهد ، زيبايي را شعله اي لرزان بين دو ستون از دود مي ديدم . حال كه دود را باد برده است ، تنها شعله را مي بينم .

روحم موعظه ام كرد و يادم داد كه چگونه به صداهايي گوش دهم كه زبان و حنجره و لب ها از ايجاد آن عاجزند .

پيش از آنكه روحم موعظه ام كند ، تنها صداي همهمه و شيون را مي شنيدم .اما اكنون به ساحت روشن سكوت وارد مي شوم و آواز خوش خوانند گاني را مي شنوم كه راز هاي آن ناشناخته را باز مي گويند .

روحم اندرزم داد و گفت : « نه از ستايش ستايشگران شاد شو و نه از ملامتگران غمين باش . »

پيش از آنكه روحم اندرزم دهد ، در شايستگي كارم ترديد داشتم .

اكنون مي دانم كه درختان در فصل بهار جامه ي شكوفه بر تن مي كنند و بي آنكه در بند ستايشي باشند ، در فصل تابستان  ميوه مي دهند ؛ آنها در فصل پاييز ، برگهاشان را مي ريزند و بي آنكه از سرزنشي بهراسند ، در فصل زمستان ، عريان مي شوند .

روحم به نجوا گفت : « فانوسي كه حمل مي كني ، از آن تو نيست و آوازي را كه مي خواني ، ساخته ي دل تو نيست ، زيرا حتي اگر چراغ را حمل كني ، تو خود چراغ نيستي . »

روحم موعظه ام كرد و به من بسيار آموخت . روح شما نيز موعظه تان كرده و به شما بسيار آموخته است ، زيرا من و شما را از يك حقيقت سرشته اند . "

                                                             (خليل جبران) 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت   توسط سمیرا | 
سلام به همه به اونایی که کنکور قبول شدند به اونهایی که اصلا درس نخوندند ودارند نون حلال در میآرند    سلام به بچه سوسولهایی که پول تو جیبی شون را از بچه پاپا جان میگیرند  به اونهایی که این ترم مشروط شدند به شاگرد اولها به تنبلا                        

خلاصه اینکه میخوام به زندگی سلام

 

 

 

سلام                             

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت   توسط سمیرا | 
دیگه از حرف هایی که توی همه وبلاگ ها هست خسته شدم می خواهم متفاوت باشم ... متفاوت متفاوت....

از آدمای دورو متنفرم  آدمایی که از عشق هیچی حالیشون نیست ولی نظر میدند  بدم میاد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت   توسط سمیرا | 
این دنیایی که ما توی اون زندگی میکنیم سرابه وحشتناکیه که برای هر کس یه جوری

یکی سراب خوشبختی رو میبینه ویکی سرابه ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت   توسط سمیرا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهام گذاشت
کاش در تنها ترین تنهاییش
تنها کس تنهاییش تنهایش بگذارد

پیوندهای روزانه
مسیحا
راز باران...رهاودانیال
عشق ماندگار...
قطره ها در جریان
mitee
آقا رضا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته اوّل مرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم بهمن 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
آرشیو موضوعی
برای خودم...
پیوندها
سکوت شب
ناخدای عاشقان
جایی برای با هم بودن
طلوع خورشید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

t='بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران ' width='100' height='40' border='0'>